تبليغاتX
ehsase kabood





















ehsase kabood


176:

 روی خاک خواهم بود

نگاهم سوی ستاره ها

بارور ز میل

لبریز از تشویش ها

عریان از خوبی و

پوشیده از عیب ها 

...

...

من

درحال متولد شدنم

دانلود عکس و ژست نوزاد از سایت www.psdha.ir

+نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت23:31توسط نیلوفر | |

 

۱۷۵:

درمیان انبوهی واژه

خودرا نهان کردم

کتابی شدم

برای تو

تا بخوانی مرا

به دستم بگیرو

برگ به برگ

مرا ورق بزن

..

.. .

خیالت آرام

پایان قصه ام

هرجور که تو خواهی

همان میشود

+نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت20:28توسط نیلوفر | |

 

۱۷۴:

بیقرارم

ازهمان روز نخست

لحظه ثبت شناسنامه ام

از تقویم ها بپرسید راه به کجا خواهیم برد؟

هرروز این تقویم بارورپیمان هائی شد

که با خود و دیگران بستیم

به یاد داری؟

قرار بود من زمین باشم

 تو آسمان

قراربود درجشن سایه های نا امیدی

خورشید امید هم باشیم....

دلم میخواهد برگردم

به کودکانه هائی که زیر بارش باران

بی چتر،رقص را تجربه میکرد

 آخرین برگ تقویم پیرزنی را دیدم

که دلش میخواست

تنهالحظه ای را در بیست واندی سالگی

به حقیقت، زندگی کند

 ولی مارا چه شد؟؟

تمام پیمانهایمان

 رگ به رگ شدند

هیچ یک به وقت خویش

نه بسته شدند

نه.....

خواستیم ببینیم

آن سوی پنجرهء هستی چیست؟

افسوس ندانستیم

قصه ء زندگی ما نیز

خاطره ای ست

در دفتر عالم

تقویم من نشانهء امروز من است

چرا مشوش آینده و گذشته ام

نمیدانم چرا ؟

نمیدانم ولی

بیقرارم

ازهمان روز نخست

لحظهء ثبت شناسنامه ام

بیقرارم

 

 

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت21:6توسط نیلوفر | |

 

۱۷۳:

چند قدم مانده به هشیاری

فراموش شدم

چند لحظه مانده به ساعات رهائی

اسیر تعلقات شدم

چند شکوفه مانده به بهار

بارور خزان افکارپوچ شدم

و

چندروز مانده به روز آفتابی

جوی اشک شدم

.

....

.....

خدایا،تو کجا

من کجا

این همه افکار مشوش چرا؟؟

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت20:31توسط نیلوفر | |

 

۱۷۲:

  تا به کی اسیر ماضی بعید و ‌آینده نزدیک

                   خدایا

      پس کی زمان حال ساده ست

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت20:54توسط نیلوفر | |

 

۱۷۱:

 دستان پرمهر قلبت

 پای رفتنم را بست

سر ازکجا درخواهیم آوردرا

       نمیدانم

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت20:57توسط نیلوفر | |


170

نازنینم

بگذاردر باغ لبانت

پروانهء لبانم

گوشه ای دنج بنشیند

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت20:50توسط نیلوفر | |

 

۱۶۹:

از سیاهی روزگار

خسته ام

دلم، قدری سپیدی

قدری برف محبت

باران شادی

و

سوزعشق میخواهد

+نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت19:46توسط نیلوفر | |


168: 

پاییز نوشته هایم

باتو،رنگ بهار و

 نخوت باد دیٍ 

سروده هایم 

اسیر حرم نفسهایت 

دیگر نمیترسم

که باد،شعرهای مرا باخود ببرد

 که تو

تن پوش نوشته هایم شدی


+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت10:36توسط نیلوفر | |


167:

باز چمدان حضورت را بستی

عزم سفر به خیال مرا کردی

بازاسباب سفرت

مهربانی ها

لبخندها

و نگاه های نافذ عاشقانه ت 

شدند

خودم را به هزاران کوچه ی چپ و راست 

هم که بزنم

راهشناس قابلی هستی

پیدایم میکنی و

در خانه ی رویایم 

 ساعتها

ساکن میشوی

..

...

.

مسافردیار دلتنگی ام

قصد اقامت کن

تا نماز چشمان تو و

طوافم برگرد دلت

مقبول افتد

+نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت14:11توسط نیلوفر | |

 

۱۶۶:

اتاقکی با نور زرد  

 فضائی مملو از عطر قهوه

درودیوار ی از چوب

پنجره ای رو به

"هرجا که دلت خواست"

بوی خاک باران خورده

هوای مه آلود

منی تنها

در کنج آرامش خویش

درپی چشمانی بی نگاهٍ قضاوت گرانه

گوش هایی بی برداشت

و دستانی

سرشار از نجابت

..

...

تمام آرزویش این است

"منی" که نیمه تمام ماندست

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت22:38توسط نیلوفر | |

 

۱۶۵:

من چه میدانستم

لذت را باید برد

در ازاء اش

حسرت ،باید خورد

من چه میدانستم

دل ننگی این روزها

همه از

دل تنگی آن روزها خواهد بود

..

..

 

این روزها ،سنگینند

من چه ها که نمیدانم إإ

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

 

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت13:56توسط نیلوفر | |

 

۱۶۴ :

 بازهم

به رسم دل شیفتگی ام

تورا درخواب نازت

به نظاره نشستم

ساعتی را بی دغدغه

که در خواب هم

تیر محبت وآرامش

به قلبم کمانه کردی

...

.

.

مادرم

نباشم

روزی که نباشی

+نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت12:50توسط نیلوفر | |

 

۱۶۳:

پرتاب که شوی

ازبلندای ساده لوحی

بره ای خواهی شد

باغم گرگ شدن

+نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت0:8توسط نیلوفر | |

 

۱۶۲:

دردٍ پرنده

حسرت پرواز نیست

عادتش برقفس ست

+نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت11:43توسط نیلوفر | |

 

۱۶۱:

گله ی خاطرات را

چوپانی میکنم

دردشت سبز زندگی

+نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت10:19توسط نیلوفر | |

 

۱۶۰:

بازهم خیال

پشت صدها علامتٍ سوال

امشب

درمیان

اعداد و چرتکه ی حساب و کتاب منطقم

اسیر و

کودکانه هایم

در میان جنگلهای سبز شمال

به جا ماندست

وفریاد رهایی ام

در تلاطم  امواج دریا

گم شدست

نیمی ازمن در من نیست

و

خویش را ازدست داده ام

بیقرارم

برای منٍ گم شده ام

دروسعت خاک

..

....

کاش برمیگشتم به برگشتن

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت23:4توسط نیلوفر | |

 

۱۵۹:

حس رهائی در

اسارتٍ

آغوش تنگ توست

..

دلم

حبس ابد میخواهد

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت19:21توسط نیلوفر | |

 

۱۵۸:

 چشمانم که برچشمانت باز شد

عبور برایت دشوارشد

..

..

نیلوفرانه ی نگاهم

برپای رفتنت پیچیده بود

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت1:21توسط نیلوفر | |

 

۱۵۷ :

ماهی قرمز احساس بی تابست

در قفس  تنگ سینه

برای

 دل دریایی ات

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت23:1توسط نیلوفر | |

 

۱۵۶:

قاتلم

 قاتل هزاران نطفه ی حرف

که در ذهن زاییده شدند :

با سکوت مطلقم

و بکارت پاک خیال را

آبستن ساخته ام :

با پلیدی افکار شوم

زندانبان

 احساس نابم

در حصار سردو بی روح منطق

و -من - حقیقی

ضمیمه شدست

درلابلای وصله پینه های تزویر و ریا

کمی خسته ام

از کلیشه ی من دور ازمن

قدری

مهربانی را

تو برایم لقمه کن

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت13:31توسط نیلوفر | |


155: 

گاهی  که حوصله ابریست

 ظرفیت دل ،تکمیل

 و

سیرابی از غصه 

برای چند دقیقه

خودرا به ضیافت  حقایق میهمان کن 

....

آری

  نقاب نقشهای رنگارنگت را از صورت بردار

و سنگینی این بار بردوش را

با اشکهای راستین

 سبک کن

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت23:47توسط نیلوفر | |

 

۱۵۴:

 

شبهایم

همچو گیسوانت آشفته

و

محتاج دستانت

..

ودستانت

همچو رودی خروشان

و عشق،آبهای روانش

و دستانم

به سان ماهی هائی

که

بدون این آب می میرند..

...

..

رفیق گرگ و میش و 

لحظه های روشن و گنگم

به شبهایم امید سحری بخش

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت22:6توسط نیلوفر | |

 

۱۵۳:

برای سبزشدن شبهایت

لباس آرامش

به ارمغان آوردم :

تن پوش آغوشم

که تورا

نه

عاجزانه

نه

عاشقانه

و نه

عاقلانه

که

عادلانه

میخوانمت

که جایت همینجاست

به راس ساعت

 دلتنگی و

                دلباختگی

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت18:32توسط نیلوفر | |

 

۱۵۲:

رفتن را دوست دارم

با چشم باز

رسیدن را

با تن هوشیار

درپی آنم

از پس دیوار گناه

چشم به دیدار

بازکنم

.

....

ومن

ذره ذره خواهم مرد

تادروجودش زنده شوم

نیلونوشت(۲) : تو هم ذره ای مثل من مرده ای؟

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت21:56توسط نیلوفر | |

 

۱۵۱:

اینجا زمین ست

گوی گردی که باید درونش بجنگی

برای اثبات حقانیتت

وگرزن شد جنس تو

فریاد کنی

بی گناهی ات را

از طعم سیب لبهایت

....

وای برمن

وای برما

چه آمد برسرآدم

که حوارا در هوای برزخ دنیا

رها کردست؟

+نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت0:1توسط نیلوفر | |

 

۱۵۰:

عادی که باشی

نگرانت میشوند

لبخندت که سکوت شد

فوج سوال سرازیرمیشود

..

.....

به فکر  بیدارشدن

ازدنده ی چپ باش  

بهانه ی خوبی ست

برای  تلخ شدن

+نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت0:15توسط نیلوفر | |

 

۱۴۹:

 

همچو بادو قاصدک

یاکه دست و آسمان

..

....

پای بستن چه سود

وقتی فراری دل ست؟؟؟؟

 

+نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت19:40توسط نیلوفر | |

 

۱۴۸:

از حوالی عصرهای انتظار

میان کوچه های دلتنگی

درهمسایگی خوابهای سپیدوارغوانی

مقابل چشمانم

پیاده شدی

..

...

تسلیمت میشوم

نمیخواهم ازترس پایان

شروعی نداشته باشم

من نمیگویم سمندرباش یا پروانه باش

چون به فکر سوختن افتاده ای،مردانه باش

+نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت23:32توسط نیلوفر | |


147:

 

عزم سفر که کردم

بازهمان سوال همیشگی :

بانوی من، مقصدتان کجاست؟؟

.....

نیشخندی زدم ازعمق وجود

من امشب پرم از دیوانگی

باد ،چمدان افکار مرا با خودبرد

مقصدم :

خانه ی باد

                  میتوانی ببری؟؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت23:49توسط نیلوفر | |